|
تاريخچه وينگ چون
WT
نشانه ای از زیبایی های
آفرینش
اينگونه
روايت مي شود كه بيش از دويست و پنجاه سال پيش ، در زمان سلطنت خاندان
ching
1723-1736حريقي در معبد سولام ( شائولين ) در مي گيرد و اين در هنگامي بود
كه معبد تحت محاصره سربازان دولت منچو قرار داشت اين حادثه
منجر به ايجاد دو داستان متفاوت در بين مردم چين شد . يك داستان كه در ميان
گروه هاي مخفي منتشر شده است و مي گويد كه:
(( محاصره معبد سولام توسط افسران ارشد حكومت منچو هدايت مي شد و آنها توسط
فراري هاي معبد كمك مي شدند. مخصوصا يكي از فراري ها به نام مانينگ يي كه
به آتش كشيدن معبد كار او بود و اين كارش به تلافي اخراج او از معبد بود .
))
اين
داستان اينگونه ادامه می دهد كه :
((تنها 5 نفر از راهبه ها از خرابه ي معبد فرار كردند. آنها خودشان را مخفي
كرده و بعدها گروه هايي مخفي را جهت سرنگوني خاندان چينگ تشكيل دادند .))
داستان
ديگري كه در ميان رزمي كاران جنوب چين شايع است اتفاقات ديگري را نقل مي
كند . به جز قسمات آتش سوزي معبد ، اين داستان اينگونه نقل مي شود كه:
(( تعداد نجات يافتگان بالغ بر 5 نفر بود كه نام هايشان كاملا متفاوت از
آنهايي است كه توسط داستان قبل گفته شد.))
گفته مي
شود كه:
(( در زمان آتش سوزي معبد سولام كه توسط خيانت يك فراري صورت
گرفت ، بيشتر راهبه ها و مريدان كه مهارت زياري در هنر هاي رزمي داشتند،
سوختند و از بين رفتند. اما تعدادي از مشتزنان ماهر موفق به فرار از اين
فاجعه شدند . اينها شامل پنج نفر از بزرگان پنچ سيستم متفاوت معبد سولام
بودند، استاد انگ مويي ،استاد چي شين ، استاد پاك مي ، استاد فانگ توتاك و
استاد ميوهين و تعدادي از مريدانش كه پراكنده شده و خودشان را مخفي كردند .
يكي از
اين 5 استاد بزرگ معبد سولام ، راهب بزرگ استاد چي شين بود، كه تعداد زيادي
از مريدان را قبل از آتش سوزي تحت امر خود داشت و پس از آن حادثه به مريدان
نجات يافته دستور مبارزه عليه دولت منچو را داد . به همين دليل چي شين و
مريدانش همگي توسط حكومت منچو تحت تعقيب قرار گرفتند . براي اجتناب از
دستگيري، چي شين به مريدانش دستور داد تا پراكنده شوند، و سپس خودش به
عنوان آشپز كرجي هاي قرمز تغيير قيافه داد.
ديگر
راهبان نظير استاد ميو هين و دخترش ميو سوي نا ، براي مدتي ميان قبايل" ميا
او" و " يا او" پنهان شدند. اما بعدها از آنجا به جايي ديگر نقل مكان
كردند و به افسانه هاي ما در اين زمينه پيوستند .))
بانوي
بزرگ" انگ مويي" خالق وينگ چون
اما این داستان در مورد راهبه بزرگ انگ مويي که تنها بانوی معبد سولام و
مسن ترين آنها در بين نجات يافتگان بود اینگونه میگوید:
((
او بردبارترين آنها در مقابل حكومت منچو نيز بود . پس از ويراني معبد او به
سفر در چين پرداخت و تصميم گرفت كه هرگز دوباره خودش را درگير امور دنيوي
نكند. در ابتدا او در معبدي به نام " لك لكِ سفيد" در كوه" تاي لئونگ"
اقامت گزيد. ( اين كوه همچنين چاي ها ناميده شده) در آنجا او به ندرت اذيت
مي شد و اين فرصتي شد تا روي ذن بودائيسم تمركز بيشتري كند .
انگ مويي
مانند برادارن رزمي كارش ، كه عاقبت از يكديگر جداشدند، تجربه ي تلخ آتش
سوزي را هرگز فراموش نكرد. گذشته از اين او نگراني ديگري نيز داشت و آن اين
بود كه آنها چگونه مي توانستند در برابر حملات بيشتر فراري هاي خيانتكار
ماهر معبد و حكومت منچو از خودشان دفاع كنند. او مي دانست كه شكست دادن اين
فراري هاي معبد چقدر مشكل است .
كساني كه
او خودش در طي ساليان گذشته بيشتر تكنيك ها را به آنها آموزش داده بود .
البته شايد در حال حاضر او مهارت بيشتري در اجراي تكنيك نسبت به آنها داشت
، اما دانش و علم تئوريك او با فراري ها برابري مي كرد و نگران اين بود، كه
يك روز توانش در برابر نيروي جواني آنها شكست خواهد خورد . تنها راه شكست
آنها ايجاد يك سيستم جديد مبارزه بود كه بر تكنيك هاي معبد سولام غلبه كند.
اما چه سيستمي و چگونه ؟
اينها سوالاتي بود كه انگ مويي را در آن زمان آشفته كرده بود .))
این
داستان انگونه ادامه می یابد:
((اما يك روز شانس در خانه ي انگ مويي را زد. هنگاميكه او شاهد مبارزه اي
بين يك روباه و يك لك لك وحشي بزرگ بود . روباه به دور لك لك مي چرخيد و
منتظر فرصتي بودكه يك حمله ي مرگبار كند. لك لك در مركز دايره اي قرار
گرفته بود و در تمام اين وقت رو به روباه مي چرخيد . هر بار كه روباه نزديك
لك لك مي شد تا حمله اي با چنگالش كند ، لك لك چنگال روباه را با بالهايش
بلوكه مي كرد ، و در همان لحظه يك ضد حمله را با منقارش تدارك ميديد . بدين
ترتيب لك لك با بالهايش و ضدحمله هاي همزمان با منقارش از خودش دفاع مي كرد
. روباه حيله گر از سرعتش در چرخش بهره مي برد و تلاش مي كرد تا حملات
ناگهاني را با پوزه اش تکرار كند.
اين
مبارزه براي مدت طولاني در مقابل ديدگان انگ موي ادامه داشت . كداميك از
اين دو حيوان پيروز نهايي بود اهميتي ندارد چون اين مشاهدت يك سرنخ شگرف به
انگ مويي داد، الهامي براي ابداع يك سيستم مبارزه اي جديد!))
راهبه ي
شائولين و دانش آموزش
در ادامه
آمده است:
((خانم ييم وينگ چون يك بومي اهل ايالت كوآنگ تانگ بود ، كه بعد از مرگ
مادرش با پدرش ييم يي زندگي مي كرد. وي يكي از شاگردان معبد سولام بود و از
سنين نوجواني نامزد آقاي ليونگ بوك چا يكي از تاجران نمكِ ايالت فوكين بود.
ييم يي ( پدر وينگ چون ) تكنيك هاي مخصوصي را از سيستم معبد سولام فراگرفته
بود و اگر فرصتي پيش مي آمد از اين تكنيك ها براي برقراري عدالت استفاده مي
كرد. از اين رو سرانجام گرفتار يك پرونده ي دادگاهي شد . اما قبل از اينكه
دستگير شود ، فرار كرد و دخترش وينگ چون را با خودش به مرز ايالات" يونن"
و" نشو آن" برد و در دامنه ي كوه" تاي لئوتگ " ساكن شد . و زندگي جديد اش
را با ساختن يك دكه نان برنجي (تافو )فروشي آغاز كرد.
با گذشت
زمان وينگ چون به يك جوان جذاب ، زيرك و زيبا تبديل شد . شخصيت جذاب او
بزودي مشكلات زيادي را پيش رويش قرار داد.
يكي از
شروران منطقه به نام "وونگ" كه به خاطر رفتارهايش به بدنامي مشهور
بود،مجذوب زيبايي وينگ چون شدو به دليل اينكه او مهارت زيادی در هنر هاي
رزمي داشت و قدرت ضعيفي كه دادگاه ها در آن منطقه داشتند ، مردم منطقه نيز
در مقابل شرارت هاي وي كاري نمي توانستند انجام بدهند . به هر حال وونگ يك
ميانجي فرستاد تا از وينگ چون خواستگاري كند. اين در حالي بود كه، پدر وينگ
چون، پيرمردي بيش نبود .و خود ييم نيز دختري ضعيف ! به همين خاطر آنها
گرفتار دردسر بزرگي شده و روز به روز بيشتر نگران مي شدند و نمي دانستند كه
چكار بايد كنند.
در
همين حال بانوي بوديست- انگ مويي- كه گفته شد در آن زمان ساكن معبد لك لك
سفيد در دامنه ي كوه لئونگ تاي بود . عادت داشت تا چندين بار در ماه براي
تهيه مايحتاج روزانه اش از كوه پايين بيايد . هروقت كه او از مقابل دكان
ييم يي مي گذشت ، مقداري تاقو از او مي خريد . از اين رو آنها با هم آشنا
شده بودند .
يك روز كه انگ مويي بر طبق عادت براي خريد نان برنجي به دكان
آنها آمده بود، متوجه نگاه ها و رفتار عجيب پدر و دختر شد. با تقاضاي انگ
موي آنها اين قضيه را برايش تعريف كردند . اعتراف آنها روح عدالت خواهي را
دوباره در ذهن و و جود انگ مويي زنده كرد، و او تصميم گرفت تا به وينگ چون
كمك كند، اما نه با مبارزه ي با وونگ !
به دلايلي كه او نمي خواست هويتش فاش شود و هم اينكه ممنصفانه
نبود كه استاد مشهور سيستم هاي كونگ فو با مشتزن ناشناخته در يك روستاي دور
افتاده مبارزه كند ، او فكر كرد تا راه حلي براي مشكل وينگ چون پيدا كند.
او نهايتا تصميم گرفت تا وينگ چون را با خود به معبد ببرد، تا هنر رزمي را
به او بياموزد . هنر رزمي چيز عجيبي براي وينگ چون نبود، چون پدرش يك مشتزن
بود و به همين خاطر بودكه تا قبل از اين وينگ چون نيازي به يادگيري رزمي
نداشت . او تحت راهنمايي و آموزش اختصاصي اين بانوي ماهر ، با حكمت و
سختگير به سرعت و در طي سه سال شايستگي مبارزه را بدست آورد.
... و بالاخره يك روز انگ مويي رو به وينگ چون كرد و گفت :
((كه او مهارت لازم را در اين سيستم كونگ فو بدست آورده و
بايد برگردد و با اون بدجنس مبارزه كرده و او را شكست دهد.))
به محض برگشت از كوه لئونگ تاي ، وونگ فورا به اذيت و آزار وينگ
چون پرداختند . اين بار وينگ چون به جاي فرار او را به مبارزه دعوت كرد.
اون بدجنس ، شگفت زده شد ، اما از اين مبارزه استقبال كرد ، چون او به قدرت
فيزيكي اش اعتقاد داشت و هم اينكه خيال مي كرد سرانجام وينگ چون را شكست مي
دهد و او همسرش مي شود. اما اين جريان آنطور كه او انتظار داشت پيش نرفت .
و او به طرز فجيعي از وينگ چون شكست خورد . و ديگر هيچ وقت جرأت نكرد تا
هيچ مشكلي براي او بوجود بياورد.
وينگ چون
پس از شكست دادن آن بدجنس ، به تمرينات رزمي اش ادامه داد. از سوي ديگر انگ
مويي احساس كرد زندگي اش در كوه لئونگ تاي خيلي خسته كننده و تصميم گرفت تا
براي گشت و گذار در چين به مسافرت بپردازد . اما به وينگ چون ياد آور شد كه
در پيدا كردن يك جانشين مناسب دقت كند تا از انتقال اين هنر به افراد نا
لايق جلوگيري كند.))
از وينگ
چون به "وونگ
واه بو"
((سرانجام وينگ چون با نامزدش لئونگ بوك چااُ ازدواج كرد و موفق شد تا اين
هنر جديد را به او انتقال دهد . گفته مي شود كه شوهرش ،
"لئونگ
بوك چا اُ "قبل
از ازدواج مشتزن بوده است و تمرين رزمي را در اوقات فراغتش پيگيري مي كرد و
بعد از ازدواج با وينگ چون در مورد نظريه هاي هنر رزمي با همسرش خيلي صحبت
كرد . در ابتدا لئونگ بوك چا اُ توجه زيادي به آنچه كه وينگ چون مي گفت نمي
كرد و فكر مي كرد كه فقط خودش هنر رزمي مي داند و وينگ چون تنها يك زن نحيف
است ، پس از مدتي وينگ چون تلاش كرد تا فرصتي براي تمرين مبارزه با شوهرش
پيدا كند و بالاخره موفق شد بارها او را شكست دهد. پس از آن ،لئونگ بوك چا
اُ فهميد كه همسرش يك زن جوان نحيف نيست.
از آن به بعد او تحت تأثير تكنيك هاي زنش قرار گرفت و غالباً در حال تمرين
هنر مبارزه با وينگ چون بود . او همچنين اين سيستم كونگ فو را به افتخار
همسرش وينگ چون كوئن ناميد.
بعد ها لئونگ بوك چا اُ تكنيك هاي وينگ چون كوئن را به"
لئونگ لان كوآي"
انتقال داد. يك دكتر گياهي استخوان شناس كه هرگز به مهارت هاي كونگ فواش را
براي هيچ كس فاش نكرد . به همين خاطر بود كه حتي خويشاوندان نزديكش از
مهارت وينگ چون كوئن او آگاهي نداشتند .
اين راز
تنها وقتي براي مردم فاش شد كه او يكبار براي مقابله و دفاع از يك مشتزن
تنها در برابر يك گروه از رزمي كاران به كمك او شتافت . در هر صورت او
هميشه از صحبت و اغراق در مورد مهارتش اجتناب مي كرد و هميشه فرمان اجدادش
مبني بر عمومي نكردن مهارت هاي وينگ چون كوئن را در ذهنش داشت.))
"وونگ
واه بو "و"
لئونگ يي تي"
اگر مهارت هاي فردي"
لئونگ كو آي"
شناخته نمي شد لازم بود تا تاريخچه وينگ چون كوئن به شيوه اي ديگر نوشته
شود . اما خوشبختانه او مهارتهايش را به"
وونگ راه بو"
انتقال داد ، يك بازيگر كه نقش قهرمان را در يك گره تئاتر داشت . د رآن
زمان ، بازيگران گروه هاي تئاتر بين چيني ها به عنوان پيروان"
قايق چوبي ها ي قرمز:"
شناخته مي شدند . "وونگ
واه بو"
يكي از پيروان اين قايق هاي زمانيكه با"
لئونگ كوآي "
روبه رو شد، او را به عنوان شاگردي قبول كرد . اين شخصيت درستكار و حس
عدالت طلبي"
وونگ واه بو"
و تقاضاي ملتمسانه او بود كه توانست از"
لئونگ لان كو آي"
اجازه شاگردي را بگيرد .
چيز مشتركي كه بيشتر پيروان قايق هاي قرمز مي دانستند هنر هاي
رزمي بود. آنها در نمايش هايشان ، بايد گريم هاي سنگيني را روي صورتشان
تحمل مي كردند كه مانع از اين مي شد كه آنها شناخته شوند. به همين دليل بود
كه در آن زمان بسياري از پيروان سابق معبد سولام به عنوان پيروان قايق هاي
قرمز تغيير چهره مي دادند، تا هويت واقعي خودشان را از حكومت منچو مخفي نگه
دارند.
استاد
بزرگ بودائي"
چي شن "
يك
مثال خوب براي اين مطلب استاد بزرگ بودائي"
چي شن "
بود ، يكي
از پنج استادي كه موفق به فرار از معبد شد .
استاد چي شن ،كه از معبد محاصره شده توسط سربازان منچو فرار
كرد، به عنوان آشپز قايق هاي قرمز تغيير چهره داد تا از دسترس مأموران
حكومتي در امان باشد ، اما مخفي ماندن خيلي سخت بود. دير يا زود بالاخره يك
نفر راز او را براي حكومت منچو فاش
مي كرد.
استاد چي شن هم يك استثنا نبود. هويت او بالاخره براي تعدادي از
پيروان قايقهاي قرمز كه حس عدالت طلبي داشتند ، فاش شد . آنها حكومت را از
وجود اين جنايتكار تحت تعقيب مطلع نكردند . در مقابل آنها تلاش كردند و
موفق شدند تا در چندين مناسبت خطرناك به وسيله وي از خودشان محافظت كنند،
چون آنها از ميان افراد نيكوكاري كه از حكومت منچو نفرت داشتند بودند و
مخفيانه و بوسيله گروه هاي مخفي و عمليات هاي براندازانه براي سرنگوني
حكومت تلاش مي كردند. از اين رو استاد چي شن تبديل به قهرمان آنهاشد . او
به آنها هنرهاي رزمي و سيستم سولام را آموزش داد، تا آنها را براي مبارزه
با سربازان منچو در هنگام مقابله با آنها آماده كند.
يكي از شاگردان چي شين ، فردي به نام"
لئونگ يي تي"
بود ، كه ويژگي هاي بارزي داشت . لئونگ يي تي بازيگر گروه تئاتر نبود. اما
ملوان قايق هاي قرمز بود ، يك پاروزن ماهر!
از همه ي تكنيك هايي كه توسط استاد چي شين نمايش داده شد ، تنها چيزي كه
لئونگ يي تي را تحت تأثير قرار داد ، تكنيكهاي"
چوب بلند"
بود. اين يك خوش شانسي براي لئونگ يي تي بود، كه استاد چي شين در تكنيك هاي"
لانگ پل"
متخصص بود و فكر كرد كه لئونگ يي تي شايسته اينست كه در اين تكنيك ها تحت
آموزش قرار گيرد.))
...حال بر مي گرديم به وونگ واه بو
(( او در گروه تئاتر قايق هاي قرمز در حال ايفاي نقش بود جايي كه"
لئونگ يي تي"
در آنجا پاروزن بود . "وونگ
وا بو"
تحت تأثير تكنيك هاي "چوب
بلندِ"
لئونگ يي تي قرارگرفت . در همين حال لئونگ يي تي نيز تحت تأثير تكنيك هاي
"وينگ
چون كوئنِ"
وونگ وا بو قرار گرفت . از اين دو هر دو چيزي داشتند تا از همديگر ياد
بگيردند . بدين صورت آنها تكنيك هايشان را مبادله كردند.
در
نتيجه ، لئونگ يي تي جانشين سيستم وينگ چون شد و سيستم وينگ چون نيز
بنابراين مجموعه اي از تكنيك هاي مسلح را در درون خودش جا داد . تكنيك هاي
چوب بلند و بعلاوه تكنيك هاي چاقو هشت برشي
!
آنها
فهميدند كه مي توانند تكنيك هايشان را توسط اضافه كردن چيزهايي كه از
همديگر ياد گرفته اند ارتقا بخشند . براي مثال ، آنها فهميدند كه مي توانند
به طور گسترده اي تكنيك هاي"
شش و نيم درجه اي چوب بلند"
را ارتقا دهند. آنها ايده هاي وينگ چون را به آن اضافه كردند ،و سپس روش
تمريني چي سااو را به آن اضافه كردند و با انجام آن تمرينات جديدي كه
تمرينات چوب چسبناك ناميده شده متولد شد . بعلاوه براي توسعه ي كاربردي
بودن چوب بلند آنها فاصله دو دست از چوب را كاهش دادند و گام هاي جلو رونده
در ايستادن با چوب را به ايستادن مشتزني تغيير دادند. ))
لئونگ جان
، پادشاه وينگ چون
((در سالهاي پيري
"
لئونگ تي
يي"
تكنيك هاي مشتزني سيستم وينگ چون و نيزه را به لئونگ جان انتقال داد. يك
دكتر دارو ساز در"
فوشان"
كه يكي از چهار شهر مشهور ايالت"
كوانگ تانگ"
در جنوب چين بود.
فوشان در محل تقاطع مسير چند شهر شلوغ در نزديكي رود"
پيرل"
قرار گرفته ،و مركز تجاري مشهور شهري پرجمعيت است و جايي است كه مأموران
حكومتي ، بازرگانان ثروتمند ، كارمندان و نژادهاي رايج دور هم جمع شده اند
.
لئونگ جان صاحب يك داروخانه ي گياهي بود و در يك خانواده خوب ، با فرهنگ و
نجيب بزرگ شده بود. در كنار داشتن داروخانه در خيابان اصلي فوشان ، او
خدمات طبي را به كساني كه ساكن شهر بودند ارائه مي كرد. او در اوقات فراغتش
از ادب و هنر و به طور اعجاب انگيزي از هنر هاي رزمي لذت مي برد .
او در هنر مبارزه كردن ، در انتخاب مربي بسيار دقيق بود. از اين گذشته او
قدم هاي بلند و ايستادن هاي عريض را كه ظاهراً مقتدر به نظر مي رسيدند را
دوست نداشت. سيستم هايي كه بر روي قدرت فيزيكي و نيروي حيواني تأكيد
داشتند، مورد پسند او نبودند، و نه سبكهايي كه از زيبايي و برازندگي اما
حركات غير كاربردي تشكيل شده بودند. آنچه كه او مي خواست ياد بگيرد، سيستمي
بود كه روي مهارت هاي كاربردي و استفاده از عقل و فكر پا فشاري كرده و تحت
پوشش ظاهري ساده اي باشد.
سالها گذشت در حاليكه او منتظر يك سبك و مربي ايده آل بود ، سرانجام شانس
در خانه او را زد و"
لئونگ يي تي"
را ملاقات كرد و از او سبك وينگ چون را فرا گرفت .
به زودي مهارت لئونگ جان در اين سبك عنوانِ پادشاهي ِ وينگ چون را برايش به
ارمغان آورد ، و شهرتش مبارزات زيادي را برايش به همراه داشت . مردم جاه
طلب او را مجبور كردند تا از عنوانش دفاع كند ، اما همه بزودي از او شكست
خوردند . هر وقت كه مردم اسم او را مي شنيدند ، لقب او را به ياد مي آوردند
، "
پادشاه وينگ چون"
و همه ي رقبايي كه او شكستشان داده بود . امروزه ، مردم نسل قديم تر هنوز
در مورد شاهكارهاي او با اشتياق صحبت مي كنند .
واه ، مرد
چوبي –
"لئونگ
چون"
و "
واهِ صراف "
(( لئونگ جان به آموزش وينگ چون به عنوان يك حرفه توجه نمي كرد، اما علاقه
ي شخصي او به هنرهاي رزمي وادارش كرد تا تعدادي شاگرد را تحت تعليم قرار
دهد ، كه آنها شامل دو پسرش ، لئونگ چون و لئونگ بيك مي شدند. وبه هركدام
از آنها كونگ فوي وينگ چون را پس از تعطيل كردن داروخانه اش ، آموزش مي
داد.
در بين
شاگردان او يك نفر با نام مستعار
"
واه ، مردچوبي "
بود . او اين لقب را به خاطر داشتن بازوان بسيار قوي اش به يدك مي كشيد،كه
مثل چوب سخت بودند و او اغلب بازوان چوبي آدمك چوبي را در هنگام تمرين مي
شكست . هر بعد از ظهر ، بعد از بسته شدن داروخانه"
لئونگ چون"
عادت داشت تا تمرينات وينگ چون را با همكلاسي هايش تحت نظر مربي شان لئونگ
جان انجام دهد.
در كنار داروخانه لئونگ جان ، يك دكان صرافي وجود داشت كه صاحبش
"چان
وا شون"
بود . مردم عادت كرده بودند كه او را (( واه ، صراف )) صدا بزنند . او آرزو
داشت تا كونگ فو ياد بگيرد و تصميم داشت كه از يك استاد بزرگ مشهور كونگ فو
پيروي كند. از آنجاييكه دكان او در همسايگي داروهانه لئونگ جان قرار داشت ،
مدت طولاني تحت تأثير رفتار و مهارت هاي كونگ فوي لئونگ جان قرار گرفته بود
و مشتاق بود تا از لئونگ جان تقاضا كند تا او را به عنوان شاگردش قبول كند
. اما از آنجائيكه لئونگ جان يك مرد نجيب ، قابل احترام ، از خانواده اي
اصيل و در همزمان صاحب يك مغازه ي قيمتي بود ، واه ِ صراف از مطرح كردن
همچنين درخواستي خجالت مي كشيد . از اينها گذشته ،او نمي دانست كه لئونگ
جان قبول خواهد كرد يا خير . در هر صورت اراده ي او براي يادگيري كونگ فو و
احترامش براي لئونگ جان همچنان او را اميدوار نگه مي داشت .
هر روز ، وقتي كار به اتمام مي رسيد و خيابانها كاملاً ساكت مي شدند ، واهِ
صراف عادت كرده بود تا سري به داروخانه لئونگ جان بزند و از ترك در دزدكي
آموزش كونگ فوي آقاي لئونگ جان را ببيند . لئونگ جان تبديل به خدايگان او
شده بود و هر حركت دست و پاي وي را به دقت بررسي مي كرد و تأثير زيادي روي
او داشت . روز به روز اشتياق او براي فراگيري كونگ قو بيشتر و بيشتر مي شد
.
تا اينكه
يك روز او فكر كرد كه وقتشه تا تقاضايش را مطرح كند . او تمام شجاعتش را
جمع كرد تا با"
لئونگ جان"
صحبت كند . اما لئونگ جان خواسته اش را محترمانه رد كرد . همانطور كه او
انتظار داشت! اين مطلب او را طبيعتاً نا اميد كرد ومأيوس نشد . او فكر
ديگري براي رسيدن به آرزويش كرد .
يك
روز كه ليونگ جان در دكانش نبود ،
"
مرد چوبي "يك
مرد قوي را به داروخانه ي لئونگ جان آورد ، وقتي كه تنها پسر بزرگ لئونگ
جان آنجا بود . اين مرد غريبه همان
"
واهِ صراف"
بود، كه براي مدتها به طور دزدكي در حال يادگيري وينگ چون از شكاف در بود .
لئونگ چون به او پيشنهاد تمرين مبارزه داد ، تا امتحان كند او چقدر به صورت
قاچاقي ياد گرفته است .
لئونگ چون هرگز به اندازه اي كه مرد صراف تلاش كرده بود به خودش زحمت نداده
بود . در اولين برخورد آنها در چي سائو ، مرد صراف فوراً احساس كرد كه
حريفش آنقدر ها هم قدرتمند و ماهر نيست ! مرد صراف تصادفا با كف دستش
تكنيكي به لئونگ چون زد . ضربه اش به قدري سنگين بود كه لئونگ چون به سختي
با صندليِ مخصوص و ارزشمند لئونگ جان برخورد كرد به طوري كه يكي از پايه
هاي صندلي شكست ! اين قضيه همه آنها را اولاً متعجب كرد و ثانياً همه آنها
نگران شدند كه مبادا به خاطر شكستن صندلي قيمتي لئونگ جان تنبيه شوند.
ازاينرو آنها به سرعت سعي كردند تا شكستگي صندلي را مخفي كنند.
سرانجام
پذيرفتن "مرد
صراف"
به عنوان شاگرد "لئونگ
جان"
آن
شب ، وقتي كه لئونگ جان به داروخانه اش برگشت ، برطبق عادت ، خواست كه بر
روي صندلي دوست داشتني اش بشيند . اما با غافلگيري او صندلي به يك سمت كج
شد و به روي زمين اف |